| لينکستان |
» بزرگترین فروشگاه آنلاین عرضه محصولات آموزشی » فروشگاه آنلاین عرضه فیلم و سریال Divx » فروشگاه آنلاین عرضه فیلم و سریال DVD » مرجع کتابهای الکترونیکی و موبایل » فروشگاه آنلاین فروشنده ایرانی - حداقل قیمت بالاترین کیفیت
|
|
بیوگرافی آلبرت آينِشتاين
|
بیوگرافی کامل آلبرت آينِشتاين
آلبرت اينشتين در چهاردهم مارس 1879، در شهر اولم (Ulm) ايالت باواريا كه در جنوب كشور آلمان واقع است؛ به دنيا آمد و فرزند بزرگ هرمن و پاولين اينشتين بود. او در سراسر زندگيش انساني تنها و گوشه گير بود وگفته مي شود «مايا»، خواهرش، تنها كسي بود كه اينشتين با او رابطه اي هميشگي داشت و احساسات قلبي خود را با او در ميان مي گذاشت. درواقع نيز، تمام آنچه ما امروزه از دوران كودكي اينشتين مي دانيم برگرفته از زندگينامه كوتاهي است كه «مايا» در سال 1924 نوشته است.
يكسال پس از تولد آلبرت، پدرش كه بازرگان بود، ورشكست شد و خانواده اينشتين در گرداب دشواري هاي مالي گرفتار آمد. اما حتي در اين دوران نابسامان نيز، صفا و گرما و مهر، از فضاي خانه و خانواده رخت بر نبست، پيشرفت آموزشي آلبرت در دوران كودكي بسيار كند بود و پيش از سه سالگي به سختي سخن مي گفت.
پدر و مادر او فكر مي كردند كه كودك احتمالا عقب مانده ذهني است و به اين خاطر سخت نگرانش بودند. سرانجام سخن گفتن را آموخت؛ اما وقتي در برابر پرسشي قرار مي گرفت، به سختي پاسخ مي داد: ابتدا جمله اي را كه مي خواست بيان كند چند بار زيرلب زمزمه مي كرد و بعد يكباره و با صدايي بلند ادا مي كرد.
پدر و مادرش تصميم گرفتند كه او را به دبستان نفرستند؛ و در خانه آموزش ببيند؛ اما اين كار نيز ثمري به همراه نداشت. وقتي روز اول، معلم خصوصي كه خانمي بود به منزلشان آمد، آلبرت با پرتاب صندلي از او استقبال كرد. با اين وجود موسيقي از همان آغاز او را تحت تاثير قرار داد. اول از مادرش پيانو آموخت و سپس آموختن ويولن را آغاز كرد. و اين ويولن تا پايان عمر دوست و همدم جدايي ناپذيرش باقي ماند.
آلبرت در خانواده اي يهودي به دنيا آمد كه از همان آغاز به معناي انزواي او در جامعه بود، در سال 1884 در مدرسه كاتوليك ها پذيرفته شد. اينكه با وجود پدر و مادر يهودي، مدرسه كاتوليك ها او را پذيرفت و اينكه پدرومادرش اجازه دادند تا او به مدرسه اي مسيحي برود؛ بيانگر صداقت و روشن انديشي مدرسه و خانواده آلبرت بود. اما مشكلات اين كودك كه آينده اي شگفت انگيز داشت را، پاياني نبود. در اين جا نيز معمولا در صندلي آخر كلاس مي نشست و علاقه اي به آنچه در كلاس مي گذشت، نشان نمي داد. با اين وجود به درس هاي رياضي و علوم عشق مي ورزيد.
در پنج سالگي يكبار پدرش قطب نماي مغناطيسي اي را به او نشان داده بود و طرز كارش را براي او بازگو كرده بود. اين قطب نما آلبرت را در شگفتي و حيرت فرو برده بود . آلبرت در كلاس شوقي از خود نشان نمي داد؛ زيرا كلاس بدون تفريح و سرگرمي را دوست نداشت. گاهي، اينشتين با گرفتن نمرات خوب _ كه از او بعيد بود _ در درس هاي علوم و رياضي، آموزگاران خود را شگفت زده مي كرد. اما به طوركلي نظر آموزگاران درباره او را مي توان در اين جملات خلاصه كرد: «آلبرت جان، تو چيزي بشو نيستي، در مشق و كتاب آينده اي نداري و بهتر است كاري درست و حسابي براي خود پيشه كني و كار حساب و مدرسه را رها كني.»
و اين درست همان كاري بود كه آلبرت اينشتين كرد. ورشكستي پدر، خانواده را واداشت تا راهي ميلان ايتاليا شوند. آلبرت را با خود نبردند با اين تصور كه او يكسال ديگر در آنجا درس بخواند و پس از پايان تحصيلات ابتدايي به آنها بپيوندد. اما شش ماه نشده، آلبرت مدرسه را رها كرد و به پدر و مادر و خواهرش در ايتاليا پيوست. آزادي از مدرسه شادي بي پاياني را برايش به همراه آورد. اينشتين حتي در كودكي نيز، متفكر، ژرف انديش و با انضباط بود و اين ويژگي هاي برجسته را مدرسه هرگز در وجود او كشف نكرد. در خانه او كودكي اهل مطالعه دقيق و تفكري سنجيده بود و مسائل را ژرف تر و عميق تر از دانش آموزان هم سن و سال خود مطالعه مي كرد.
به علاوه اينشتين از يك چيز بسيار متنفر بود و آن چيزي نبود جز نظم آهنين و سختگيري ويژه مدرسه، آلبرت نوجوان خيلي زود دريافت كه بايد بعضي مدارج علمي آكادميك را طي كند. به همين دليل كوشيد تا امتحان ورودي مدرسه راهنمايي ETH را در كشور سوئيس بگذراند. در امتحان سال 1895 رد شد ولي سرانجام سال بعد به موفقيت دست يافت. در فاصله اين يكسال در مدرسه روستايي آروا كه معلمش دكتر وينت تلر بود، درس خواند. در اين مدت او در خانه دكتر وينت تلر زندگي هم مي كرد. در وجود دكتر وينت تلر بود كه آلبرت به شادي واقعي و حمايت همه جانبه دست يافت. در همين مدرسه بود كه آلبرت با دانش آموز ديگري به نام كنراد هابيش آشنا شد. اين آشنايي به دوستي اي ژرف و عميق و تا پايان عمر منجر شد، كنراد با دختر وينت تلر و مايا خواهر اينشتين با پسر او ازدواج كردند.اينشتين سرانجام در سال 1896، به مدرسه سوئيسي ETH در زوريخ پيوست. او فضاي آزاد كشور سوئيس را دوست داشت. آزادي موجود در سوئيس،نفرت او را از نظام ديكتاتوري آلمان تشديد مي كرد. آلمان در دهه 1880 به يك قدرت صنعتي تبديل شده بود و رهبران سياسي آن از حاكميت بر سراسر جهان دم مي زدند. اما اينشتين را سر پذيرش اين سخنان فاشيستي نبود. در سوئيس از هيستري و جنون جنگ خبري نبود. اينشتين در مخالفت با رهبران آلمان، از حق تابعيت آلماني خود صرف نظر كرد. دولت سوئيس نيز او را به شهروندي نپذيرفت. بنابراين بين سال هاي 1894 تا 1900، آلبرت اينشتين، انساني بود بدون مليت.به رغم آن كه آلبرت خود به مدرسه ETH زوريخ پيوسته بود، باز چندان توجهي به آن نداشت.
نظام آموزشي آنجا نيز مورد علاقه وي نبود. او از كلاس ها غيبت مي كرد و بيشتر اوقات خود را به خودآموزي مي گذراند. با يكي از همكلاسي هايش به نام گراسمن قرار گذاشته بود تا جزوه ها و يادداشت هاي كلاس را به او قرض دهد. به كمك اين دوست، اينشتين توانست از پس امتحانات برآيد. اين دوست چند ماه بعد، در حق اينشتين محبت بزرگتري كرد. پس از گذراندن امتحانات، اينشتين، به دنبال شغلي در موسسه هاي علمي مي گشت. اما هيچ كس او را نمي پذيرفت. در دفتر ثبت اختراعات شهر برن، كارمندي را لازم داشتند و اينشتين سخت به اين كار نياز داشت.
سرانجام به توصيه پدر مارسل گراسمن، او در اداره ثبت اختراعات شهر استخدام شد. در همين دفتر بود كه اينشتين در سال 1905 رساله هاي مشهور خود درباره نسبيت، تاثيرهاي فتوالكتريك و حركت براوني را تحرير كرد. اين كشفيات امروزه به عنوان افتخارات بشري در سينه تاريخ محفوظ است. آلبرت اينشتين به خاطر رساله نسبيت و تاثيرهاي فتوالكتريك در سال 1921 به دريافت جايزه فيزيك نوبل، نائل شد.
درآمد كارمند دفتر ثبت اختراعات اندك بود و نمي توانست زندگي آبرومندانه اي را براي آلبرت در برن فراهم كند. بنابراين تدريس خصوصي رياضي و علوم را در خانه هاي مردم آغاز كرد. اما تعداد دانشجوياني كه او را به عنوان معلم بپذيرند، بسيار اندك بود.
رساله هايي كه اينشتين در سال 1905 نوشته بود؛ او را مشهور كرد. در سال 1913، در دانشگاه برلين به مقام استادي رسيد و دوباره حق شهروندي آلمان را به دست آورد. اينشتين در سراسر عمر، از سياست پيشگان دوري كرد؛ اما انديشه هاي سياسي همواره مورد توجه او بودند.
او از جنگ متنفر بود و قرباني سياست هاي ضد يهودي آلمان فاشيستي هيتلر شد. در سال 1933، دوباره حق شهروندي او را دولت آلمان لغو كرد. زيرا به نظر اين نظام فاشيستي يهوديان حق شهروندي و اشتغال نداشتند. اينشتين به آمريكا رفت و خوشبختانه حق شهروندي او را دولت آمريكا پذيرفت.
اينشتين هرگز به آلمان بازنگشت و هرگز هموطنان آلماني اش را به خاطر جنگ طلبي و حمايت از رژيم فاشيست هيتلر نبخشيد. آلبرت اينشتين در آمريكا نيز دانشمند آزاده اي بود. او سياست خارجي آمريكا به ويژه در زمينه تسليحات هسته اي را به شدت مورد انتقاد قرار مي داد. به همين دليل اندكي پيش از مرگ، همراه با برتراند راسل، اعلاميه مشهور صلح و خلع سلاح را امضا كرد. اينشتين در بسياري از مسائل داخلي نيز با سياست هاي دولت آمريكا مخالف بود.
آلبرت اينشتين اعلام كرد كه يك سوسياليست است اما در عين حال براي آزادي هاي فردي اهميت بسياري قائل است. بيان اين نظرات آن هم در شرايط جنون و هيستري ضد كمونيستي دوران جنگ سرد آن هم در آمريكا، اقدامي بسيار متهورانه و شجاعانه بود.
اينشتين در كودكي تحت تأثير آموزش هاي ديني پدر و مادرش قرار گرفت اما پس از چند سال، آنها را رها كرد. آلبرت اينشتين با آنكه، ديگر باوري به دين يهود نداشت، اما به خاطر آزار يهوديان توسط فاشيست هاي آلماني و نيز به خاطر آنكه به عنوان يك انسان دوبار از حق شهروندي محروم شده بود، ايجاد كشور اسرائيل را مورد تاييد قرار داد.
شگفت آور اين است كه با اين اقدام اين بار عرب هاي فلسطيني از داشتن كشوري از آن خود محروم شدند و همين موضوع امروز به بزرگترين مانع در راه صلح در خاورميانه تبديل شده است. با تشكيل اسرائيل به اينشتين پيشنهاد شد كه رياست جمهوري كشور را بپذيرد؛ اما او با بيان اينكه براي اين منصب مناسب نيست؛ از پذيرش آن خودداري كرد.
اينشتين در سال هاي پاياني عمر از ثروت بسياري برخوردار بود. هيتلر تمام دارايي هاي او را مصادره كرد. اما او حتي اندكي به ثروت خود دلبستگي نداشت. وقتي ناشران كشورهاي مختلف از او خواستند تا زندگينامه خود را بنويسد و اعلام كردند كه انتشار اين زندگينامه ثروتي افسانه اي را براي او به ارمغان خواهد آورد؛ پيشنهاد آنها را رد كرد و چنين زندگينامه اي هرگز نوشته نشد.
در اواخر زندگي هميشه لباس بسيار معمولي مي پوشيد و از پوشيدن لباس هاي رسمي خودداري مي كرد. در ديدار با رئيس جمهور آمريكا لباسي كاملا عادي پوشيده بود و جورابي به پا نداشت. وقتي خبرنگاران پرسيدند كه چرا هيچ وقت جوراب نمي پوشد؛ پاسخ داد: انگشت هاي پايم جوراب ها را سوراخ مي كند. خريدن جوراب هم دردسر بزرگي است. اين است كه به كلي از خير پوشيدن جوراب گذشته ام.
در مورد حقوق انسان ها، آلبرت اينشتين اعتقاد داشت كه در سراسر تاريخ فرادستان و صاحبان سرمايه، ستم انسان به انسان را تحكم و تداوم بخشيده اند. او مي گفت: مبارزه براي تامين و تعميق حقوق انساني، مبارزه اي است پايان ناپذير كه در آن هرگز پيروزي نهايي به دست نخواهد آمد. اما دوري جستن و دست كشيدن از اين مبارزه يعني نابودي و اضمحلال جامعه بشري.
مارس 14 ؛ به مناسبت تولد اینیشتین
آلبرت اينشتين در 14 مارس 1879 در Ulm شهر کوچکي در آلمان به دنيا آمد. خانواده ي وي يهودي بودند. پدر او هرمان گرچه مذهبي نبود ولي او را به مدرسه ي کاتوليک ها فرستاد. آلبرت تنها بچه ي يهودي کلاس بود. علاوه بر مدرسه آلبرت از مادر خود ويولن آموخت. او ابتدا علاقه اي به تمرين ها نداشت اما بعدها از نواختن سونات هاي موزارت به آرامش عميقي دست مي يافت.
طبق گفته ي اينشتين يکي از اولين و تاثير گذار ترين پديده هاي دوران کودکيش قطب نمايي بود که پدر به او نشان داده بود و او متوجه شده بود نيرويي در فضاي تهي بر عقربه اثر مي کند. در سال 1889 يک دانشجوي پزشکي به نام ماکس تالمود اينشتين را با کتاب هاي فلسفه و علوم پايه آشنا کرد از جمله نقد عقل محض از کانت و مدتي بعد هندسه و حساب ديفرانسيل. او در اين هنگام 12 سال داشت و در دبيرستان لويت پولد مشغول به ادامه ي تحصيل بود. گفته شده اينشتين دچار کندي در يادگيري بوده است ولي استعداد او در چند مورد نشان مي دهد وي فردي خودگرا(autism) بوده است. آن طور که خود اينشتين گفته است پس از يک دوره پريشاني شش ماهه از دبيرستان اخراج شده است. ظاهرا اين بهانه اي بوده براي بازگشت به خانه در ايتاليا.
اولين کار علمي اينشتين "بررسي اتر در ميدان مغناطيسي" در 1894 به رشته ي تحرير در آمد. او در سال 1896 ديپلمش را از دبيرستان آرائو در سويس گرفت جايي که با فراغ خاطر مي توانست الکترومغناطيس ماکسول را مطالعه کند. او در سال 1900 مقاله ي "نتايج مشاهدات پديده ي کاپيلاريته" را در Annalen der Physik منتشر کرد.
اينشتين تا سال 1905 کار چشمگيري نداشت اما در اين سال چهار مقاله ي بسيار تاثير گذار در Annalen der Physik منتشر کرد: ( اتحاديه بين المللي فيزيک کاربردي و محض صدمين سال گرد انتشار مقالات اينشتين را سال جهادي فيزيک نام گذاري کرد. )
مقاله ي اول "ديدگاهي عميق بر توليد و انتشار نور" پديده ي فتوالکتريک و ويژگي هاي ذره اي نور را به کمک مفهوم light quanta ( بعدا به نام photon شناخته شد) توضيح ميدهد.
مقاله ي دوم "درباره ي حرکت ذرات کوچک معلق در مايع آرام" علاوه بر اين که وجود ذرات اتمي را به واقعيت نزديک تر مي کند به بررسي Brownian motion مي پردازد.
مقاله ي سوم "در باب الکتروديناميک اجسام متحرک" مقاله ايست که شهرت اينشتين مرهون آن است؛ نسبيت. وي در اين مقاله دو اصل نسبيت خاص را فرض گرفته و تبديلات لورنتس را از آن ها نتيجه مي گيرد. تبديلات لورنتس نتايج حيرت انگيزي دارد از جمله اتساع زمان و انقباض طول در سرعت هاي نزديک سرعت نور.
و مقاله ي چهارم "آيا جرم يک جسم به انرژي آن بستگي دارد؟" که يکي ديگر از نتايج نسبيت خاص است و فرمول مشهور E = m c2 را به همراه دارد. نظريه اي که بيش از هر نظريه ي ديگر اينشتين تاييد شده است.
در 1907 اينشتين هنگام تلاش براي وارد کردن گرانش به نظريه ي نسبيت متوجه شد نظريه نياز به تعميم دارد و به اين نتيجه رسيد که مسير نور در ميدان گرانش خميده مي شود، وي اين نتيجه را به عنوان شاد ترين فکر زندگي خود ياد کرده است. در 1912 براي فرموله کردن تئوري گرانش از هندسه ي ريماني کمک گرفت و موفق شد در 1914 معادلات ميدان گرانشي را ارائه دهد.
آلبرت اينشتين در سال 1921 به خاطر توجيه پديده ي فتوالکتريک و خدماتش به فيزيک نظري جايزه ي نوبل دريافت کرد. در اين دوره اينشتين در اوج زندگي علمي خود قرار داشت.
بقيه ي عمر اينشتين وقف تئوري ميدان واحد شد. اين تئوري که بايد قانون گرانش اينشتين و معادلات نسبيتي ماکسول را در بر گيرد با عناوين ديگري چون تئوري همه چيز، تئوري تعميم يافته ي گرانش و وحدت نيروها نيز شناخته شده است. متاسفانه آخرين دست آورد هاي اينشتين که درباره ي همين نظريه است به دليل نداشتن هيچ گونه نتايج نظري ( اين نظريه به بيان اينشتين فقط شامل چهار معادله و يک اتحاد است اما گونه ي ديگري از آن که توسط اروين شرودينگر ارائه شده شامل يک اصل است ) و عدم امکان آزمايش در ميان انبوهي از اين دست نظريات به فراموشي سپرده شد. از جمله ديگر کارهاي علمي اينشتين:
§ توضيحي بر آبي بودن آسمان ( تئوري پراکندگي ) در 1910.
§ مقاله ي "مکانيک کوانتمي تابش" در 1917 با ايده ي کاربردي گسيل القايي stimulated emission که زيربناي ليزرهاست.
§ مقاله اي در کيهانشناسي در 1917 که وجود يک ترم اضافه را در معادله ي گرانش پيش بيني مي کرد. اين ترم که به ثابت کيهاني شد مدتي بعد رد شد. به گفته ي اينشتين اضافه کردن ثابت کيهاني بزرگ ترين اشتباه عمرش بوده است.
§ ارائه ي مقاله ي توزيع آماري Bose-Einstein ( فيزيک دان هندي ) در 1924.
§ مقاله ي EPR (Einstein-Podolsky-Rosen) در 1936 که طبق آن مکانيک کوانتمي به عنوان يک تئوري آماري صرف شناخته مي شود. ( تفسير اينشتين از مکانيک کوانتم )
§ و مقالات سال هاي 1945، 1947 و 1949 در تئوري تعميم يافته ي گرانش که آخرين و به تعبيري ناکام ترين کار او به شمار مي آيند.
اينشتين بر خلاف آن چه تصور مي شود فرد نامرتب، گوشه گير يا حواس پرتي نبوده است لااقل تا سال هاي ارائه ي نسبيت عام. از اين دوره به بعد موفقيت علمي چشمگيري ( آن چنان که در نسبيت به نست آورده بود ) نصيب وي نمي شود. البته اگر جوانب ديگر در نظر گرفته نشود؛ اينشتين دو بار در طول زندگي خود ازدواج کرد. بار اول با ميلوا ماريچ دختري از صربستان که در پلي تکنيک زوريخ در سويس با او هم کلاس بود. آشنايي ميلوا و آلبرت به 1896 بر مي گردد وقتي ميلوا از رشته ي پزشکي به رشته اي که اينشتين تحصيل مي کرد تغيير رشته داد. چيزي که در هر دوره اي ذهن اينشتين را بيش از هر چيز مشغول مي کرد رياضي و فيزيک بود به همين خاطر زندگي روزمره برايش يک حاشيه بود و در همين سال ها وضع مالي مناسبي براي تشکيل زندگي نداشت تا اين که در 1902 در موسسه ي ثبت اختراعات سويس شغلي به دست آورد. سپس در 1903 با ماريچ ازدواج کرد. حاصل زندگی مشترک آلبرت و ميلوا يک دختر به نام ليزرل و دو پسر به نام های هانس آلبرت(1904) و ادوارد (1910) بود. در سال 1905 گاه دوستان اينشتين وي را مي ديدند که بر نيمکتي در پياده روي شلوغي نشسته، دفترش در کالسکه ي بچه، غرق در محاسبات طولاني و کودک با جغجغه به سر او مي کوبد. اينشتين و ميلوا ماريچ در 14 فوريه 1919 از هم جدا شدند و اينشتين با دختر عموي بزرگ تر از حودش الزا لونتال ازدواج کرد. آن ها صاحب فرزندي نشدند. اين ازدواج تا حدي شبيه رابطه ي بيمار و پرستار بود زيرا الزا از اينشتين که به خاطر عدم توجه به خيلي چيزها دچار ناراحتي اعصاب و معده شده بود مراقبت مي کرد.
گرچه اينشتين به عنوان يک يهود، صلح جو، فيزيک دان، فيلسوف و ... شناخته شده است ولي آن چه وي را از تمام رسته ها و گروه ها جدا مي کند يک حس کنجکاوانه است که وي را در تمام شرايط اعم از جنگ و صلح و تاهل و تجرد و فقر و ثروت و شهرت و ... تنها نميگذارد. گرچه در اين مورد نظر دادن کار دشواريست اما شايد چيزي که آلبرت اينشتين را از تمام مردم قرن متمايز مي کند چيز منحصر به فرديست که محور زندگي او مي شود و به خاطر آن زندگي مي کند.
به عنوان رفع يک سوءبرداشت از رابطه ي اينشتين و بمب اتم ذکر ماجراي زير خالي از فايده نيست: اينشتين در 1932 يک سال قبل از اين که هيتلر به قدرت برسد به دانشگاه Princeton آمريکا مي رود. در طول دهه ي 1930 تلاش حزب نازي بر اين بوده است تا اينشتين به عنوان فيزيک دان يهود شناخته شود. اينشتين تبعيت آلماني خود را اعلام کرده و در آمريکا مي ماند. در سال 1939 اينشتين به تشويق لئو زيلارد نامه اي به فرانکلين روزولت مي نويسد و در آن از خطرات احتمالي دست يابي دولت نازي به سلاح اتمي خبر ميدهد. ( لازم به ذکر است شکافت هسته ای پيش از اين تاريخ توسط دو گروه از دانشمندان در اروپا و آمريکا انجام شده بود) روزولت طرح تحقيقاتي کوچکي را شروع مي کند که بعدا به پروژه ي منهتن معروف مي شود. هنگام تسليم آلمان در مه 1945 زيلارد که اين بار استفاده از بمب اتمي را غير ضروري مي بيند مانند گذشته از طريق اينشتين نامه اي به روزولت مي نويسد و قرار ملاقاتي ترتيب ميدهد اما روزولت قبل از قرار مي ميرد و ترومن جانشين وي مي شود. در نهايت زيلارد نمي تواند برنز وزير امور خارجه را که به جاي ترومن با او مذاکره مي کند، متقاعد کند.دولت آمريکا معتقد بود پروژه ي 6000$ که 2000000000$ هزينه برداشته بود نبايد بي نتيجه بماند. زيلارد نامه ي ديگري به رييس جمهور مي نويسد که 68 تن از دانشمندان پروژه ي منهتن آن را امضا کرده اند مبني بر اين که قدرت بمب در منطقه اي غير مسکوني در حضور ناظران بين المللي نمايش داده شود. ولي تمام تلاش ها بي اثر بود. اينشتين پس از اتمام جنگ راي زني هايي براي خلع سلاح هسته اي انجام داد. همچنين همکاري وي با برتراند راسل و آلبرت شوايزر در مورد عدم استفاده از تسليحات هسته اي. (Russell-Einstein Manifesto )
اينشتين در 18 آوريل 1955 در بيمارستان Princeton در گذشت، طبق گفته ي پرستار وي قبل از مرگ جملاتي به آلماني زمزمه کرده است. کنار تخت انبوهي از معادلات فرصت براي زنده شدن مي خواستند.
Source : http://mind.moflog.com/archives/2007/03/_14.html
بازگشت به صفحه اصلي
|
| تعداد بازديدها: 900 | نويسنده: Admin | موضوع: درباره نامداران جهان | چاپ مطلب
|
|
|